امروز پنج شنبه 18 آذر 1395
ساعت 11:24:56
خانه آرشیو پیوندها جستجو درباره ما ارتباط با ما تبلیغات RSS

صفحه نخست

هنری

گفتگو

فرهنگی

اقتصادی

حوادث

سیاسی

علمی

اجتماعی

ورزشی


یادداشت
چاپ

کد خبر : 380

تاریخ انتشار : 02/07/1392 - 09:45

از بس که گره زد به گره حادثه ها را

جابر،پای دلش پینه بست اما عهد نشکست

جابر معافی گرچه نابهنگام غروب کرد اما قلمش تا ابد در این دیار به طلوع نشسته است تا زمانی که به اخلاق و تعهد انقلابی که جابر در این جهاد رسانه ای قلب خود را به ودیعه نهاده ،ایمان بیاوریم.

جابر،پای دلش پینه بست اما عهد نشکست

به گزارش جويباران، خبر کوتاه بود "جابر معافی در گذشت" آنقدر که با شنیدنش  نمی توانستی لب بگشایی و بگویی شاید خبرش کذب است.

آنان که تو را می شناسند خوب می دانند که آنچه برایت بعنوان یک اصل مهم بود اخلاق بود و تعهد انقلابی به رسالتی که آن را با قلم باید به دوش کشید.

تو به سوگندی که خدا بر قلم خورده به رسالت پیام آوری ایمان آوردی و در این جبهه جنگ نرم بیرق بیداری و آگاهی را به دوش گرفته و پا در راه بدون پایانی نهادی و در این مسیر از جان خود مایه گذاشتی.

در بیان رفعت تو همان بس که امروز و در پس سالهایی که کسی شاید باور نداشت که رسانه‌های بومی و منبعث از فرهنگ اصیل اسلامی در این دیار علوی می توانند چتر هویت را برسر همه آن دسته از کسانی بگسترانند و به آنها این خودباوری و اعتماد را بدهد که می شود دراین راه طاقت فرسا برای "حق جویی" ایستاد و ذره ای خم به ابرو نیاورد.

حال یک روز نمانده به فصل برگ ریزانی که با خود بهار مجاهدت و مبارزه در سراسر کشور را به همراه آورده هفته ای مقدس به نام مجاهدان راه حق،صفحات ساده کاغذ، نگاه قلم تو را به انتظار می کشد، تا نفس های بازماندگان از هشت سال دفاع عاشقی را با نفس های مردم آزاده سراسر دنیا گره بزنی.

مگر چند ساعت مانده به آغاز شکفته شدن فرزندت؟غنچه ای که قرار بود با دستان تو به سنگر علم و دانش آموزی سپرده شود که نابهنگام دستانت را فرشته مرگ گرفت و به ملکوت برد.

من اگر از راز و رمز فصل "مهر" که هرساله تابلوی پدر و فرزند از دست داده ها را به نمایش میگذارد، چیزی ندانم اما به این اعتقاد دارم  که رنج و بلا، آزمون زمستانی مردانی است که عهد خود را حتی در این فصل جدایی نشکستند، آستین همت را بالا زدند و با قلم حیدری، غبار درد و رنج مردمی که روزها از قحطی آب و شبها از نداشتن نان ،سردر گریبان فرو میبرند، کنار میزدند.

راستی شنیده ام چند ساعت نمانده به رفتنت گفته بودی دلت برای حرم امام رئوف ابالجواد علی بن الموسی الرضا(ع) تنگ شده، انگار قبل از آنکه پای دلت در پس این سالها که به رنج مردم این دیار پینه بسته بود را راهی حرم کنی ،گره دلت از پنجره فولاد باز شد چرا که غزل ناتمام آن شعر رضوی را کبوترانه سروده  بودی، در حرم امن الهی به پرواز درآمد.

آری رسم دهر چنین است و تا وقتی این دگرگونی احوال نباشد جوهر وجود انسان آشکار نمی گردد و آن حقیقت باطنی که درپس ظاهر انسان است، خود را نشان نمی دهد.

من از همه حرفهایی که در عالم خبر از تو می گویند فقط یک حرف از تو را وقتی که سر به زیر انگار داغی بزرگ بر دل داشته باشد، بیاد دارم که گفته بودی "میزان خلوص آدم را به ترازوی رنج می سنجند و هرکه تعهدش دراین راه بیشتر باشد خدا هم محبتش را دریغ نخواهد کرد و خُلقت را حسینی می کند."

 حالا خدا تو را چون نامت از همه دردها و رنج های مردمی که شبانه روز خبرش را به تو می دادند و تو شده بودی محرم غم هایشان،معاف کرد و با خودش برد تا در پس این دنیای طوفان زده خبر، برای همه آن زمان ها که می خواستی لحظه ای آرام سر بر شانه های خواب بگذاری،خاک سرد با دلی تب دار تو را در آغوش بگیرد و دیگر آرام شوی.

جابر معافی گرچه نابهنگام غروب کرد اما قلمش تا ابد در این دیار به طلوع نشسته است تا زمانی که به اخلاق و تعهد انقلابی که جابر در این جهاد رسانه ای قلب خود را به ودیعه نهاده ،ایمان بیاوریم.

نویسنده : علي ابراهيمي
دیدگاه شما در مورد : جابر،پای دلش پینه بست اما عهد نشکست

جابر،پای دلش پینه بست اما عهد نشکست

 

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین ها
RSS
خانه | آرشیو | پیوندها | جستجو | درباره ما | ارتباط با ما | تبلیغات | RSS