امروز سه شنبه 16 آذر 1395
ساعت 15:37:59
خانه آرشیو پیوندها جستجو درباره ما ارتباط با ما تبلیغات RSS

صفحه نخست

هنری

گفتگو

فرهنگی

اقتصادی

حوادث

سیاسی

علمی

اجتماعی

ورزشی


اخبار شهرستان جویبار
چاپ

کد خبر : 3444

تاریخ انتشار : 01/01/1393 - 12:00

اختصاصی / جویباران گزارش می دهد:

شهیدی که در اول عید از حضرت فاطمه (س) رخصت شهادت گرفت

شهیدی که در اولین روز عید برای شهید شدن از مادرش حضرت زهرا(س) رخصت شهادت گرفت و همانند وی شهید شد.

شهیدی که در اول عید از حضرت فاطمه (س) رخصت شهادت گرفت

جویباران – نزدیک به عید بود، تصمیم گرفتم که یک شهید را در ایام عید معرفی کنم و گفتم چه بهتر که تاریخ شهادت و یا تاریخ تولدش در اول عید باشد، تا اینکه شهید سید مرتضی میری که در تاریخ 1 /1 / 1361 به شهادت رسید را پیدا کردم.

به سراغ خانواده شهید رفتیم و یک مصاحبه با همسر شهید میری انجام دادیم که به شرح زیر می باشد:

جویباران: خانم میری کمی در مورد سید مرتضی و زندگی تان با این شهید بزرگوار برای ما توضیح دهید:

من و سید مرتضی هم سن و سال بودیم، 18سال داشتم که پدر ومادر سید برای من خواستگاری آمدند و ماهم به دلیل مذهبی بودن خانواده میری راضی به این ازدواج شدیم.

سه سال و نیم با مرتضی زندگی کردم و حاصل این زندگی هم دو فرزند به نام های سید مهدی و سیده زهره بود.

زمان شهادت آقا سید مرتضی دختر کوچیکمان سیده زهره 2 سال سن داشت و آقا سید مهدی تنها 40 روزه بود که از دیدن پدر مهربانش محروم شد. آقا سید مرتضی فقط یک بار توانست پسرش را ببیند و بعد از آن شهید شد.

سید خصوصیات اخلاقی بارزی نسبت بهدیگر اعضای فامیل و بچه محل ها داشت به طوری که اخلاق خوبش در بین همه زبانزد بود.

سید موقع شهادتش فقط 23 سال سن داشت و در این مدت آنقدر به مردم خوبی کرد که وقتی شهید شد تا یک سال تمام مردم محل عزادار او بودند.

جویباران: در مورد شهادت آقا سید توضیح بدید و اینکه سید مرتضی چطور شهید شدند؟

ده الی 12 روز قبل از شهادتش به خانه آمد و تنها پسرش را برای اولین بار بوسید و دو باره به جبهه رفت.

12 روز مانده به عید سید مرتضی به منطقه رفت و دقیقا هم همان زمان مصادف بود با عملیات فتح المبین. آقا مرتضی هم پشت هم برای ما نامه می نوشت، انگار که می دانست قرار است شهید شود.

عید شده بود و چند تا از دوستان شهید نامه سید را برای ما آوردند و گفته بودند که نامه برای قبل از عید است، در نامه ها از سلامت بودن خود خبر می داد. همان شب من خیلی خوشحال بودم و از خدا می خواستم که چه خوب می شد سید مرتضی را هرچه زودتر به خانه بیاید.

فردای همان روز دیدم که یک خودرو به بهانه تصادف کردن یکی از اقوام به دنبال پدر و مادر سید آمدند و آنها را با خود بردند تا اینکه بعد از ظهر آن روز برادر آقاسید به خانه مان آمد و از من عکسی از سید مرتضی خواست، همانجا بود که فهمیدم سید مرتضی از بین ما پر کشید و بار سفر را بست.

پیکر پاک سید مرتضی را روز 12 فروردین به ما تحویل دادند و در همان روزهم با حضور اهالی محل و اطرافیان و همچنین آیت الله معلمی در روزتای چهار طاق بن (محل زندگی شهید) به خاک سپردند.

جویباران: حاج خانم، سید مرتضی چطور به شهادت رسیدند:

عملیاتی که سید مرتضی در آن شهید شد "فتح المبین" نام داشت، این عملیات با رمز یازهرا(س) شروع شده بود، عملیاتی که در آن اکثر شهدا از ناحیه پهلو زخمی شدند و به شهادت رسیدند.

سید مرتضی هم از این قضیه بی نصیب نماند و در اولین روز عید یعنی در تاریخ 1 / 1 / 1361 همانند مادرش حضرت زهرا(س) از ناحیه پهلو ترکش خورد و از ناحیه سر وصورت دچار سوختگی شدید شده بود.

این یکی از افتخارات سید مرتضی بود که همانند مادرش شهید شد.

جویباران: سید مرتضی قبل از شهادتش در مورد شهید شدن هم حرفی میزد؟

بله، یک بار که برای مرخصی آمده بود قبل از اینکه برود به بنده گفت که اگر شهید شدم تو نیازی نیست تا پارچه سر من را برداری چرا که من نتوانستم آنطور که حقت بود زندگی خوبی را برایت بسازم به همین خاطر خجالت میکشم که تو پارچه سر من را برداری و در آن حالت من را ببینی.

جویباران: پدر و مادر سید مرتضی بعد از شهادت پسر ارشد خود راجع به اینکه چرا شهید شد و چرا پسرشان را به جبهه فرستادن حرفی نمیزدند؟

خب به هر حال هر پدر و مادری برای فرزند خود زحمات زیادی میکشد و وقتی بزرگ شد انتطار ندارد کوچکترین زخمی بر روی فرزند خود ببیند.

پدر و مادر سید مرتضی هم خیلی گریه و زاری می کردند ولی بعد از یک مدت خدا رو شکر میگفتند که پسرشان با شهید شدندش باعث سرافرازی آنها هم در این دنیا و هم در آن دنیا شده است.

جویباران: وقتی سید مرتضی شهید شد سرپرستی شما بر عهده چه کسی بود و با توجه به اینکه خانه ای نداشتیددر کجا مستقر بودید؟

بعد از شهادت سید مرتضی ما در خانه پدر و مادر سید زندگی می کردیم وسرپرستی ما هم برعهده آنها بود، با این حال بنده هم کار میکردم و هم از بچه مراقبت می کردم. تااینکه بچه ها بزرگ شدند.

سپس بنیاد شهید هم این خانه ای که الان در آن مستقر هستیم را ساخت و از خانه پدرو مادر سید مرتضی به اینجا نقل مکان کردیم.

جویباران: آیا شده روزی به دلیل مشکلات زندگی از شهید بابت تنها گذاشتن تان گلایه کنید؟

شهید شدن سید مرتضی باعث آبروی ما شد و ما را در این دنیا و آن دنیا بزرگ کرد. همیشه بر سرمزار شهید می روم گریه و زاری میکنم ولی هیچوقت از سید مرتضی و زمانه گله و شکایت نکردم .

وقتی که بچه ها کوچک بودند همیشه از خدا میخواستم تا صبر حضرت زینب را به من عطا کند تا همانطور که سید مرتضی آرزو داشت و حتی به من وصیت کرده بود فرزندان را تربیت و به خوبی بزرگ کنم.

جویباران: در پایان هم اگر خاطره ای از شهید بعد یا قبل از شهادت داریم بفرمایید:

بنده چند سال قبل به مکه برای حج تمتع مشرف شدم. در سرزمین عرفات مشغول خواندن دعای جوشن کبیر بودیم که ناگهان احساس کردم که در حالت خواب هستم و دیدم که سید مرتضی با لباس پاسداری در کنار دیواری ایستاده و یک مفاتیحی که همیشه در خانه میخواند در دستش بود و همراه با ما در حال خواندن دعای جوشن کبیر بود.

یک دفعه به حالت معمولی رسیدم و وقتی با روحانی کاروان این موضوع را مطرح کردم ایشان گفتند که شهید شما هم همراتان به مکه آمده است.

این خاطره هیچ وقت از یادم نمیرود و همیشه هم از خدا می خواهم که دوباره به مکه مشرف شوم واین صحنه را باز مشاهده کنم.

بنده اکثر مواقع سید مرتضی را در خواب میبینم و همیشه هم با همان لباس پاسداری مشهاده می کنم.

دیدگاه شما در مورد : شهیدی که در اول عید از حضرت فاطمه (س) رخصت شهادت گرفت

شهیدی که در اول عید از حضرت فاطمه (س) رخصت شهادت گرفت

 

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین ها
RSS
خانه | آرشیو | پیوندها | جستجو | درباره ما | ارتباط با ما | تبلیغات | RSS