امروز شنبه 13 آذر 1395
ساعت 17:14:41
خانه آرشیو پیوندها جستجو درباره ما ارتباط با ما تبلیغات RSS

صفحه نخست

هنری

گفتگو

فرهنگی

اقتصادی

حوادث

سیاسی

علمی

اجتماعی

ورزشی


اسلاید شو
چاپ

کد خبر : 26746

تاریخ انتشار : 06/07/1394 - 11:47

یادی از شهید حبیب‌الله صمدی

از سروکلای جویبار تا جزیره دلتنگی‌ها

گاهی به‌عنوان آرپی‌چی‌زن، گاهی تک‌ تیرانداز، گاهی غواص و ... و در نهایت به‌عنوان فرمانده دسته مالک اشتر در جزیره مینو، جزیره دلتنگی‌ها، نخل‌های سر به فلک کشیده و ...

از سروکلای جویبار تا جزیره دلتنگی‌ها

به گزارش جویباران، شهید حبیب‌الله صمدی سروکلایی در سال 1347 در روستای سروکلا از توابع شهرستان جویبار به‌دنیا آمد.

فرزند دوم خانواده بود، دوران کودکی و طفولیت را در روستا گذراند و در همانجا به مدرسه رفت.

از همان آغاز کودکی بسیار مهربان و دلسوز بود و در بازی‌های کودکانه‌اش بسیار با دوستان خود با انصاف و بخشش رفتار می‌کرد.

پدر او یک کشاورز ساده و مادر او خانه‌دار بود و خانواده‌ای بسیار مذهبی و معتقد داشت.

حبیب الله صمدی سروکلایی


در دوران انقلاب، پدر و مادر از آنجایی که هم‌فکر بودند، به‌طور مداوم در راهپیمایی‌ها و تظاهرات شرکت می‌کردند و بچه‌ها نیز از همان کودکی آموخته بودند که همیشه باید پیرو ولایت فقیه باشند و به تمامی فرامین حضرت امام (ره) گوش فرا دهند و زمان‌هایی نیز پیش می آمد که در مزرعه وقتی صدای بلندگویی را علیه شاه می شنیدند، دست از کار می کشیدند و خود را به آن تجمع می‌رساندند.

شهید بزرگوار صمدی به‌طور مرتب در پایگاه بسیج محل فعالیت می کرد و اگر انجمن هایی پیدا می‌شد برای کمک حتماً به یاری آنها می‌شتافت و در بسیج سازندگی بسیار فعال بود و با پایی پیاده از روستا، خود را به محل ساخت مدرسه و یا مسجد و ... می‌رساند تا از قول خودش اندک کمکی که از دست او برمی‌آید انجام دهد و دلش همیشه برای مردم مظلوم و فقیر و ستم‌دیده می‌تپید و به هر نحو یاری می‌کرد.

    حبیب الله صمدی سروکلایی

 

زمانی هم که فرامین دینی را آموخت به نحو احسن وبه موقع انجام می داد تا جایی که ساعت‌ها در دل شب به نماز می‌ایستاد و از نظر دوستان و آشنایان او متفاوت بود و از همان دوران بوی شهادت در او استشمام می‌شد.

در سال اول متوسطه از خانواده تقاضا می‌کند همانطور که برادر بزرگترش در جبهه‌ های حق علیه باطل به نبرد رفته، او را هم رهسپار کنند.

ابتدا به‌عنوان بسیجی دانش‌آموز راهی می‌شود و این قول را به پدر و مادر می‌دهد که هم‌زمان درسش را هم بخواند که تا اول دبیرستان را می‌گذراند و در حین تحصیل به استخدام قراردادی سپاه در می آید و بعد از آن به‌عنوان بسیجی پاسدار، راهی جبهه می‌شود، در غرب، جنوب و کردستان و در بیشتر عملیات‌ها شرکت می‌کرد.

گاهی به‌عنوان آرپی‌چی‌زن، گاهی تک‌تیرانداز، گاهی غواص و ... و در نهایت به‌عنوان فرمانده دسته مالک اشتر در جزیره مینو، جزیره دلتنگی‌ها، نخل‌‌های سر به فلک کشیده و جزیره صدها و هزارها خاطره، شب‌بیداری‌ها و درددل با نخل‌ها بیست و نه سال پیش در یکی از شب‌های گرم شهریور ماه 1365 به درجه رفیع شهادت نائل می‌شود.

حبیب الله صمدی سروکلایی


در همان شب همگی هم‌زمان با فرمانده جوان به خاطره‌بازی می‌ گذراندند و وصیت‌های‌شان را به هم می‌گویند و پس از غسل شهادت بعد از نماز مغرب و عشاء از خداوند می‌خواهند که به این وصال پایان دهد و آنها را به دوستان شهیدشان برساند و شهید صمدی نیز از همه دوستانش طلب عفو می‌کند و مدام جمله مادر که پسرم، جگرگوشه‌ام می‌خواهم با غیرت بجنگی و با اقتدار و جوانمردانه به شهادت برسی، در گوشش زمزمه می‌شد به حق که او فرزند لایقی بود به سپیده دم طول نمی‌کشد که خمپاره‌ای اصابت می‌کند به غیر از دو نفر همه افراد این دسته به همراه فرمانده جوان عاشق شهادت، به دیار حق می‌‌شتابند و نیمی از پیکر پاکش را که با اصابت خمپاره جداشده بود در جزیره مینو به خاک می‌سپارند تا آن سرزمین گواه این باشد که همه ایران وطن من است.

دیدگاه شما در مورد : از سروکلای جویبار تا جزیره دلتنگی‌ها

از سروکلای جویبار تا جزیره دلتنگی‌ها

 

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین ها
RSS
خانه | آرشیو | پیوندها | جستجو | درباره ما | ارتباط با ما | تبلیغات | RSS