امروز سه شنبه 16 آذر 1395
ساعت 21:20:12
خانه آرشیو پیوندها جستجو درباره ما ارتباط با ما تبلیغات RSS

صفحه نخست

هنری

گفتگو

فرهنگی

اقتصادی

حوادث

سیاسی

علمی

اجتماعی

ورزشی


آخرین اخبار
چاپ

کد خبر : 26458

تاریخ انتشار : 18/06/1394 - 15:58

ارابه مرگ بار دیگر از جوانان تنکابنی قربانی گرفت!

شرایط آسان خرید موتورسیکلت که او را تبدیل به ارابه مرگ کرده است، هم‌چنان باعث مرگ زودرس جوانان در اقصی نقاط کشور می‌شود.

جویباران ـبه گزارش خبرنگار بلاغ،

تنکابن 24، هنگام رانندگی و در مسیر بازگشت از شهرستان عباس آباد به سمت تنکابن، ترافیک سنگین خودروها در حد فاصل روستای آلکله - تیل‌پرده‌سر، وقوع یک تصادف را خبر می‌دهد.

توقف خودروها، ترافیکی به طول سه الی چهار کیلومتر ایجاد کرده است، اما پس از مدتی ترافیک به جریان می افتد. با نزدیک شدن به محل وقوع حادثه و مشاهده آثار و قرائن بر جا مانده از تصادف، از قبیل: موتور سیکلت واژگون شده، سطل ماست، لنگه کفش مردانه و جاری شدن جوی خون متوجه می‌شوم که سانحه دلخراشی به وقوع پیوسته است.

کمی جلوتر، اتومبیل را در شانه خاکی جاده متوقف می‌کنم. پیاده شده و با نگرانی به سمتی که تعداد کثیری از مردم در آن محل گرد هم جمع شده‌اند حرکت می‌کنم. کمی به گام‌هایم سرعت می‌بخشم ولی با نزدیک شدن به جمعیت و شنیدن گپ و گفت افراد، ناخودآگاه قدم‌هایم آهسته می‌شود.

جمعیت را یکی پس از دیگری کنار می‌زنم و ناگهان با جنازه جوانی که یکی از حاضرین در همان لحظه چشم‌هایش را بسته بود مواجه می‌شوم. در آن لحظه از تپش ایستادن ضربان قلبم را احساس کردم، ثانیه‌هایی کوتاه شنیدن صدای افراد برایم غیر ممکن شد و سریع آرامش خود را بازیافته و به سرعت نگاهم را از چهره خسته جوان برگردانده و به سویی دیگر خیره شدم. گویی آخرین تصویر از چهره خسته جوان هم‌چون عکسی در قاب ذهنم حک شده از مقابل چشمانم کنار نمی‌رفت.

جوان جان باخته، توسط حاضرین شناسایی و از اهالی روستای رودگرمحله معرفی می‌شود.

فردی از میان جمعیت برای اطلاع به خانواده جوان اعلام آمادگی می ‌کند. با استفاده از گوشی همراه وی شماره منزل او را یافته و تماس برقرار می‌شود.

گوشی را روی بلندگو قرار داد، سه الی چهار بار بوق ‌خورد، دست و پایم شروع به لرزیدن می‌کند. با خودم می‌گویم خدا کند کسی جواب ندهد.

لحظه‌ای بس جانکاه و دلخراش است. صدای لرزان مادری سالخورده از آن سوی خط به گوش می‌رسد.

ناخودآگاه اشک از چشمان جمعیت حاضر جاری می‌شود و درست در همان هنگام بانگ الله‌اکبر اذان ظهر از گلدسته‌های مسجد تیل پرده سر حقیقت مرگ را یادآور می‌شود.

مادر با صدایی لرزان پاسخ می‌دهد

جانم پسر... چرا دیر کردی... تو که گفتی تو راه خونه هستم. غذا سرد شد. زود بیا دیگه. مهمان داریم. همه منتظر سر سفره نشستن... ماست یادت نره...

طاقتم به پایان رسید و محل را ترک کردم.

این ماجرای تلخ تنها یک حادثه نیست، بلکه جای تأملی بسیار دارد. تأملی بسیار که چرا هر روزه شاهد تصادف موتورسوران و مرگ و میر راکبان این ارابه‌های مرگ در جاده‌های شهرمان هستیم.

تا کی پدران و مادران پس از سال‌ها تحمل سختی و بزرگ کردن فرزندان، این‌گونه باید در سوگ ثمره عمرشان بنشینند؟

پدران و مادرانی که مظلوم و بی‌پناه تنها برای دلخوشی و برآورده ساختن آرزو و خواسته فرزند بیکارشان، اقدام به خرید ارابه و تابوت مرگ آنها می‌کنند و در این میان شرکت‌های سازنده و وارد کننده موتورسیکلت بدون اتخاذ هیچ ساز و کَاری جهت واگذاری و استفاده از این وسیله نقلیه، تنها به فکر فروش بیشتر و دستیابی به سودهای کلان ناشی از مرگ جوانان هستند.

 

/3004

دیدگاه شما در مورد : ارابه مرگ بار دیگر از جوانان تنکابنی قربانی گرفت!

ارابه مرگ بار دیگر از جوانان تنکابنی قربانی گرفت!

 

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین ها
RSS
خانه | آرشیو | پیوندها | جستجو | درباره ما | ارتباط با ما | تبلیغات | RSS