امروز چهار شنبه 17 آذر 1395
ساعت 23:39:41
خانه آرشیو پیوندها جستجو درباره ما ارتباط با ما تبلیغات RSS

صفحه نخست

هنری

گفتگو

فرهنگی

اقتصادی

حوادث

سیاسی

علمی

اجتماعی

ورزشی


آخرین اخبار
چاپ

کد خبر : 22316

تاریخ انتشار : 21/04/1394 - 17:13

دنده‌ام شکست و قفسه سینه‌ام سوخت؛ می‌خواستم از پزشکم شکایت کنم!

باقری: رضازاده را می‌زدند، چون سیاسی شده بود

سرمربی سابق تیم ملی وزنه‌برداری گفت: منتقدان رضازاده را زدند، چون او وارد سیاست شده بود و او را سیاسی می‌دانستند.

جویباران ـبه گزارش بلاغ،

اگر درباره وزنه برداری بخواهید صحبت کنیم، حرفی ندارم. این دیالوگی بود که بعد از تماس تلفنی با کوروش باقری شنیدم. قرار شد گفت‌وگویی با وی داشته باشیم که این روزها چه می کند و به هیچ وجه از وزنه برداری حرف نزنیم اما از همان ابتدا روند مصاحبه برعکس قرارمان شد. از وزنه برداری شروع شد و حواشی و حرف‌هایی که پشت سرش بود تا از لحظاتی که با مرگ روبه‌رو شد و به مبارزه به آن پرداخت.


* حق توکلی بود که سرمربی تیم ملی شود

* پیشنهاد مرادی برای سرمربی‌گری تیم ملی را قبول نمی‌کنم

* پس از استعفا از تیم ملی سه پیشنهاد خارجی خوب داشتم

* رابطه‌ام با رضازاده معمولی بود؛ انتخاب آخر و از سر  اجبار رضازاده بودم

* آن‌هایی که از من انتقاد می‌کردند چرا خودشان از نصیری‌نیا استفاده نمی‌کنند؟

* در نسل ما همه دوست داشتند مربی شوند

* علی مرادی می‌خواهد هیچ منتقدی نداشته باشد

* 90 درصد انتقادات از رضازاده به خاطر حضورش در سیاست بود؛ او را می‌زدند چون سیاسی بود!

* چه زمانی نصیری به تمرین تیم ملی آمد و ما جلویش را گرفتیم؟

* قبول کردن مربی‌گری تیمی که یک برنز جهان هم نداشت ریسک بود

* چون با علی حسینی کار نکردم نمی‌توانم در مورد او قضاوت کنم

* برای علی حسینی، فدراسیون امروز که به قول خودشان تجربه بین‌المللیشان بیشتر است کاری کنند

* امکان داشت من هم در بین دوپینگی‌ها باشم!

* نمی‌دانم روش دوستان چه بود که فقط یک نفر دوپینگی نشد!

* دوستانی دوپینگ را گردن من انداختند که تیم خودشان 4 دوپینگی داشت

* پزشکان پس از 12 دقیقه از زنده ماندن من ناامید شدند!؛ پس از به اغما رفتن حال خوشی داشتم!

* دنده‌ام شکست، قفسه سینه‌ام سوخت و گوشه دندانم پرید؛ می‌خواستم از پزشکم شکایت کنم!

* در زمان بیماری بزرگ ترین تهمت‌ها را زدند و ذره‌ای فکر نکردند که با این حال آزارم ندهند

* روی پله دوم نفسم گرفت؛ تازه فهمیدم چه بلایی سرم آمده است!

* نمی‌خواهم در مورد نیش عقرب حرفی بزنم!

* ورزش حرفه‌ای جز ضرر هیچ کمکی به سلامتی نمی‌کند!

* در دوران مربی‌گری ماشین 10 میلیونی ام 80 میلیون شد


 چند وقت است از وزنه برداری دور هستید؟

نمی توان گفت از وزنه برداری دور هستم. پس از آنکه بهبودی نسبی حاصل شد دوباره به دنیای وزنه برداری بازگشتم. باشگاه گل گهر سیرجان قرارداد یک‌ساله ای برای استعدادیابی با من بست که تجربه بسیار مفیدی هم بود. سال گذشته آنجا بودم و امسال شرایط طوری بود که نتوانستم دوباره در خدمت‌شان باشم. دلیل اصلی اش هم ادامه درمان بود که باید هفته ای سه بار به دکتر متخصصم مراجعه کنم. همکاری غیر رسمی با هیات تهران آغاز کرده ام. دوستان در وزنه برداری آنقدر به من لطف دارند که نمی توانم از دنیای وزنه برداری دور باشم. به هرحال وزنه برداری بخش بزرگی از زندگی من را تشکیل می دهد و به هرحال باید درگیرش باشم.

البته به نظر می رسد خود شما هم دنبال دردسر هستید چراکه برای انتخابات ریاست فدراسیون وزنه برداری کاندیدا شده بودید؟

اگر دقت کنید مدت‌های مدیدی است مصاحبه نکرده ام و این بار برای اولین بار و به شما حرف‌هایی می زنم که تا به حال نزده ام. یکی از این حرف‌ها درباره همان انتخابات وزنه برداری است. درباره کاندیدا شدنم باید بگویم که در اصل زرین گل، نایب رئیس پیشین فدارسیون و رضازاده اصرار داشتند که کاندید شوم. تا روز قبل از انتخابات هم یک درصد قرار نبود شرکت کنم. با وجود آنکه می دانم رضازاده مجوز حضور در انتخابات را هم گرفته بود اما به ناگاه انصراف داد و من هم که قرار بود به نفع وی کنار بکشم در انتخابات باقی ماندم. حساب کرده بودم که 10 رای بیاورم اما کم‌تر شد و از ابتدا هم می دانستم که رأی نمی آورم.

به نوعی شما قرار بود پروسه مدودف – پوتین که در ریاست جمهوری روسیه اتفاق افتاده بود را می خواستید در وزنه برداری تکرار کنید.

(می خندد) اصلا این حرف‌ها نیست. پیشنهاد من از ابتدا به رضازاده این بود که جلو نیاید و مدتی کنار باشد. چرا که فکر می کنم یک وقت‌هایی نبودن آدم‌هاست که نشان می دهد کارایی‌شان چه بوده است. نیت من حضور جدی در انتخابات نبود و تنها به اصرار دوستان شرکت کردم.

پس از استعفا از تیم ملی، پیشنهادهایی از خارج داشتید؟

بله، سه پیشنهاد بسیار خوب هم داشتم. بسیاری از دوستان هم می پرسیدند که چرا در خارج از ایران کار نمی کنی؟ یکی از دلایل اصلی اش بیماری ام بوده است. شرایط جسمی ام باعث شده جدی به کار فکر نکنم چراکه باید از استرس به شدت دور باشم.

رابطه امروز شما با حسین توکلی چطور است؟

با وجود تمام انتقادهایی که به من داشت، اولین فردی بودم که انتخابش به عنوان سرمربی تیم ملی بزرگسالان را به وی تبریک گفتم. زمانی که از تیم ملی استعفا دادم هم خودم به رضازاده پیشنهاد دادم تا حسین توکلی را به عنوان سرمربیگری انتخاب کند چراکه بسیار باانگیزه بود. نتیجه کارش هم در مسابقات مشخص می شود و حقش هست به عنوان سرمربی مشغول فعالیت شود. از سوی دیگر تیم خوبی هم دست حسین توکلی هست. همین تیم در سال 2011 سوم دنیا شده و در المپیک چهار مدال گرفته و تنها سجاد انوشیروانی از تیم کنار رفته. این تیم بهترین تیم پس از المپیک سیدنی است. دلیلش هم مشخص است. نتایجی که بچه ها گرفته اند، نشان می دهد که بسیار خوب و عالی هستند. آرزوی قلبی من این است که وی همراه تیم نتایج خوبی بگیرد.
 
باقری: رضازاده را می‌زدند، چون سیاسی شده بود

زمانی که شما قرار بود استعفا دهید و رضازاده مخالفت می کرد، دیالوگش این بود که «کوروش باقری برود، نفر بهتری از وی ندارم که سرمربی تیم ملی شود». شما با این حرف موافق بودید؟

من خیلی ساده به مسائل نگاه می کنم و هیچ‌وقت دنبال حواشی نبوده ام. به هرحال رئیس فدراسیون اعتقاد داشت از من بهتر نیست و دلایل خودش را داشته است. امروز آقای مرادی تشخیص داده آقای توکلی سرمربی تیم ملی شود. این یک سلیقه شخصی است.

اگر امروز علی مرادی به شما پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی بدهد، قبول می کنید؟

به طور حتم نه! در روز انتخابات صحبتش شد و آن زمان هم جواب منفی دادم. به نظر من باید به افرادی که آن هنگام مدعی بودند فرصت داده شود تا خودشان را نشان دهند. شاید آنها بهتر از من نتیجه بگیرند. از سوی دیگر تیم ملی ارثیه پدری فردی نیست، هرکس خوب باشد باید کار کند و اگر خوب نباشد، برود! عواقب و نتایج تیم ملی نیز برعهده سرمربی تیم ملی است. تنها یک نکته باید به حرفهایم اضافه کنم. اینکه اگر فردی در بیرون گود نشسته و انتقاد می کند، دلیل نمی شود که به دنبال پست و مقام باشد. حداقل من اینگونه نیستم که انتقاد کنم تا پست بگیرم. دوستانی هم بوده اند که زمان ما انتقاد کرده اند و امروز پست گرفته اند. به عنوان مثال دوستی انتقاد می کرد که تیم در رده های پایه نتیجه نگرفته و موفق نبود. تیم نوجوانان ما در سال 2013 از هشت نفر، چهار نفر مدال گرفتند. هنوز دو سال از این قضیه نگذشته است. تیم جوانان ما در سال 2011 قهرمان جهان شده و در سال 2012 سوم دنیا شده است. پس چگونه برخی دوستان می گویند در وزنه برداری پشتوانه سازی نداشته ایم؟! بهتر است اگر قرار به انتقاد باشه، انتقادی صحیح و درست کنیم نه اینکه به ناحق حرفی بزنیم.

در کل حاشیه و حرف و حدیث در رشته وزنه برداری بیشتر از دیگر رشته هاست.

به نظر می رسد برخی دوستان می خواهند عدم موفقیت و نتیجه گیری شان را از امروز توجیه کنند. به این دوستان می گویم که بدون ترس کار کنند و به دنبال موفقیت تیم باشند. اگر کمی از حواشی دوری کنند، به طور حتم نتیجه هم خواهند گرفت. اینکه بخواهیم عدم موفقیت احتمالی مان را توجیه کنیم، چندان زیبا نیست.

شما زمان رضازاده استعفا کردید اما این حس وجود دارد که اگر رضازاده نباشد، شما هم نیستید. به هرحال رابطه تان با هم خیلی خوب است.

نه، اصلاً اینگونه نیست. پیش از آنکه سرمربی شوم رابطه خیلی معمولی با رضازاده داشتم. زمانی هم بود که کاری با هم نداشتیم. من نمی گویم کار حسین رضازاده بدون ایراد بوده اما باید قبول کرد که بهترین نتایج طول تاریخ وزنه برداری ایران زمان وی به دست آمده است.

 چقدر از این موفقیتها مربوط به شخص رضازاده است؟

مردم ما به نتیجه بیش از هرچیز دیگری فکر می کنند. مثلا در المپیک سیدنی دو طلا گرفتیم اما خیلی از مردم یادشان نمی آید مربی تیم ملی آن زمان چه فردی بوده است؟! حرف من این است که در ذهن مردم نتیجه می ماند و حتی رکورد نیز از ذهن مردم پاک می شود. الان هم برای تیم جو خوبی است و خدا را شکر دوستانی که منتقد وزنه برداری بودند این روزها سکوت کرده اند و برخی عزیزان منتظر بودند که ما انتقاد کنیم. زمانی انتقاد می کردند که چرا کوروش باقری از شاهین نصیری نیا و یا قهرمانان دیگری به عنوان کمک استفاده نمی کند و برادرش را انتخاب کرده؟! خوب امروز که شما در فدراسیون مشغول هستید و اتفاقا خیلی هم با این عزیزان رابطه خوبی داشتید، چرا از آنها استفاده نمی کنید. اگر من یا دوستان دیگر سکوت کرده ایم، دلیل نمی شود که حرفی برای گفتن نداشته باشیم. حرف زدن ما در این مقطع خیلی فایده ندارد.

حس نمی کنید با این جواب از سوال من فرار کردید؟

به هرحال در موفقیت یک تیم از رییس فدراسیون تا تدارکات موثر بوده اند.

کوروش باقری چند سال سرمربی ما بوده و آزمون و خطا را پشت سرگذاشته و نتیجه گرفته و امروز، زمان استفاده از وی است. در رشته های دیگر ورزشی هم افرادی مانند شما داریم. فکر نمی کنید دور بودن شما به نوعی مهره سوزی به شمار می ‌رود؟

مهره سوزی را قبول ندارم. عده ای اعتقاد دارند همیشه باید باشند اما اینگونه نیست. هرفردی به اندازه زحمتی که کشیده و نبوغی که دارد باید کار کند و اگر کارایی نداشت، خودش کنار رود. خود من به هیچ وجه ادعای مربیگری تیم ملی را ندارم. درباره مهره‌سوزی هم باید بگویم برخی مواقع بعضی دوستان ادعاهایی دارند که غیرقابل قبول است و آمدنشان باعث می شود که نتیجه نگیرند و به نوعی مهره سوزی صورت گیرد.

 در وزنه برداری اینگونه است که هر فردی قهرمان بوده، مربی خوبی می تواند باشد؟

اصلا به اینگونه نیست. مانند همه رشته های دیگر قهرمانی دلیل نمی شود که مربی خوبی باشد. سجاد انوشیروانی امروز سرمربی تیم ملی جوانان شده و من همیشه به خودش می گفتم که می تواند در مربیگری به نتیجه برسد. هرچند به نظر من کمی زود بود که به عنوان سرمربی انتخاب شود. از سوی دیگر افراد دیگری هستند که مدال المپیک دارند و اصلا سمت مربیگری نیامدند اما در نسل ما همه دوست داشتند سرمربی شوند! حسین رضازاده، من، حسین توکلی و حسین برخواه هرکدام در مقطعی مشغول به فعالیت بودیم و تنها شاهین نصیری نیا بیرون مانده که امیدوارم آقای مرادی شرایطی نیز برای مربیگری وی فراهم کند.

شاید آقای مرادی برای آنکه حداقل یک منتقد داشته باشد به وی حکمی نداده است.

نه، آقای مرادی می خواهد به هرشکل ممکن کاری کند که منتقدی نداشته باشد. کارهایی که انجام می دهد مشخص است. فدارسیونی که با ده نفر می تواند کار کند اما امروز با پنجاه نفر اداره می شود، روش مدیریتی است که برای کم کردن انتقادها به کار می رود!

بسیاری از انتقادهایی که به شما می شد، به رضازاده برمی گشت. یعنی نمی خواستند یا نمی توانستند از وی انتقاد کنند، پس شما را سیبل قرار داده و از شما انتقاد می کردند.

شاید اینگونه است که شما می گویید. آن روزها که تمام شد رفت اما باید بگویم نود درصد انتقادهایی که از وی می شد، به دلیل حضورش در سیاست بود. یعنی خیلی از دوستان به صورت سیاسی رضازاده را می زدند. یکبار گفتم و بازهم می گویم چراکه به خودش هم این حرف را زدم. رضازاده در جاهایی می توانست خیلی بهتر کار کند. من آدم محافظه کاری نبوده و نیستم.

اتفاقا درباره شما برعکس این می گویند. می گویند کوروش باقری آدم پشت پرده ای بوده که رضازاده گوش به حرفش بود و محمد نصیری را به خاطر وی به فدراسیون راه ندادند و حقوقش را قطع کردند. این حرفها درباره شما کم زده نشده است.

درباره محمد نصیری نکته ای بگویم. من چهارسال سرمربی تیم ملی بودم و تنها روزی که برای دیدن آقا به بیت رهبری رفتیم وی را از نزدیک دیدم. خیلی هم سرسنگین برخورد کرد. بعدها هم از رضازاده پرسیدم دلیل این سرسنگینی چه بوده؟! کدام پیشکسوت سرتمرین آمده و ما راهش ندادیم؟!

یعنی شما رضازاده را پر نکرده بودید که به وی حقوق ندهند؟!

عاقلان دانند! ایشان قهرمان المپیک و جز نوابغ وزنه برداری جهان بوده و احترامش واجب اما چه زمانی سر تمرین آمد و ما جلویش گرفتیم؟! رسم بدی است که وقتی عده ای از پستشان کنار می روند، بقیه برای خودشیرینی و یا دلایل دیگر، او را می کوبند! وی را در فدراسیون دیده بودم که با شیرینی پیش رضازاده می رفت.

از منتقدان و یا هم دوره ای ها، چند نفرشان به شما در تمرین سر می زدند؟

(کمی فکر می کند) دوستانی که امروز مشغول به کار هستند، هیچکدام! برای اولین بار برای شما قضیه ای را بیان می کنم. سال 89 که سرمربی تیم ملی شدم، رضازاده به من گفت آخرین نفری هستم که ازم درخواست کرده تا این پست را قبول کنم. شاید دوستان این قضیه را انکار کنند اما همین دوستانی که امروز مشغول هستند، از رضازاده پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی را داشتند اما هرکدام بنا به دلایلی آن را رده کرده بودند. یعنی من انتخاب آخر و از سراجبار رضازاده بودم. تیم وضعیت خوبی نداشت. مثل امروز قهرمان جهان و المپیک در تیم عضو نبودند. تیمی بود که در چهارسال یک برنز جهانی هم نگرفته بود! قبول کردن این پست بسیار ریسک بود که انجام دادم و به نتیجه هم رسیدم.

 از سعید علی حسینی خبر دارید؟

کم و بیش و دورادور در ارتباط هستیم.

قضیه سعید خیلی پیچیده است. اگر وی بود از بهداد خیلی بهتر بود؟! اتفاق خاصی می افتاد؟! چون در تمرینات رکوردهای خوبی داشت.

وی وزنه بردار قدرتمندی بود و هست. من با بهداد و حسین رضازاده کار کرده ام اما از نزدیک با سعید علی حسینی از نزدیک کار نکرده و نمی توانم قضاوتی داشته باشم.
 
باقری: رضازاده را می‌زدند، چون سیاسی شده بود 

بازهم به نوعی جواب سوال من را ندادید.

سعید سرمایه بزرگی بود که از دست دادیم. من هم اندازه شما اطلاعات دارم و درباره از بین رفتن محرومیتش آقای رضازاده باید جواب دهد. من آن زمان دور از تیم ملی بودم و مسوولیتی نداشتم که بخواهم امروز پاسخگو باشم. اگر می شد برای وی کاری انجام داد، پس فدراسیون امروزی که تجربه بین المللی بیشتری هم به قول خودشان دارد، کاری انجام دهد.

 هنگامی که دوپینگ معروف اتفاق افتاد و همه به جز یک نفر محروم شدند، کجا بودید؟!

دو ماه قبل از اردوی تیم ملی خط خوردم.

 یعنی امکان داشت شما هم دوپینگی شوید؟!

(باخنده) چرا بخواهم فیلم بازی کنم؟! بله، امکان داشت که من هم تست دوپینگم مثبت شود.

امکان دارد در یک اردو همه دوپینگ کنند به غیر از یک نفر؟!

اگر کوروش باقری سرمربی باشد، خیر! همه به یک چشم دیده می شوند. نمی دانم روش دوستان دیگر چه بوده که این نتیجه آمد. در زمانی که من بودم تنها دو نفر محروم شدند که آنهم مقصرش نبودم.

 اما آن دوپینگ را گردن شما انداختند.

اشکالی ندارد. حرف زیاد زده می شود. دوستانی دوپینگ را گردن من انداختند که بعدتر تیم خودشان چهار دوپینگی در مسابقات داشت و زیربارش نرفتند.

دکترها به بازگشت شما امید داشت.

بله؛ من هنوز هم دکتر پناهی را می بینم. واقعا از تلاش پزشکان تشکر می کنم و مهم تر، از امیدی که دکتر پناهی برای برگشت من داشت، متشکرم. تیم پزشکی بعد از دوازده، سیزده دقیقه، کاملا ناامید شده بودند. جالب این جاست که دکتر پناهی اصلا مرا نمی شناخته و بعد ها گفت وقتی دیدم جوان هستی یک امیدی ته دلم داشتم که بر می گردی.

 اصلا ماجرای این بیماری از کجا شروع شد؟

شب قبل از آن حادثه، کمی احساس ناراحتی داشتم اما اصلا فکر نمی کردم که مربوط به قلبم باشد. تا نزدیک ساعت سه صبح که فکر می کردم معده ام درد می کند. با توجه به سابقه معده درد حتی دو قرص معده خوردم. همسرم از همان ابتدا گفت به دکتر برویم اما خودم زیاد جدی نگرفتم و فکر می کردم که خوب می شوم. تا حدود ساعت پنج صبح که درد به گردن و کتفم رسید و حالت تهوع پیدا کردم، دیگر حتی نتوانستم پشت فرمان بنشینم، همسرم هم دستاچه شده بود و نزدیک بود در راه یک تصادف بد هم داشته باشیم. تمام این ها را به صورت سیاه و سفید به خاطر دارم. وارد بیمارستان که شدم یک بنده خدایی سمتم آمد و شروع کرد به شوخی کردن گفت: آقا چه خبر؟ تیم ملی چرا این جوری شده و از این حرف ها که به زحمت گفتم: ببخشید، من اصلا حالم خوب نیست. خلاصه تا لحظه ای که از من نوار قلب گرفتند را به خاطر دارم.

 بعد از به اغما رفتن، چه حالی داشتید؟

(با خنده) جای شما خالی. یک حال خوشی بود! اصلا از نور سفید و این حرف ها خبری نبود! دقیقا مثل یک خواب؛ دقیقه سی و پنجم از کما، قلبم یک بار زده بود و دیالوگ بین دکتران را به خاطر داشتم؛ البته گوش یکی از اعضای بدن است که بعد از فوت کامل، عملکرد خود را تا ساعتی ادامه می دهد.

 وقتی به هوش آمدید شرایط چگونه بود؟

درد بسیار شدیدی داشتم چون دو تا از دنده هایم بر اثر شوکهای وارد شده، شکسته بود و قفسه سینه ام، کامل سوخته بود، گوشه ای از دندانم پریده بود. در همین حال به شوخی به دکترم گفتم که می خواهم از شما شکایت کنم. او می گفت تازه اتفاق خاصی برای شما نیفتاده است؛ اقداماتی که برای احیای شما انجام دادیم می توانست عواقب سنگین تری را برایتان داشته باشد

 سابقه مشکلات قلبی را داشتید؟

بله، دقیقا یک سال قبل از این ماجرا، یک روز در بیمارستان بستری شده بودم. پرونده پزشکی داشتم و دارو هم مصرف می کردم، البته در این مدت خیلی جدی پیگیری نکردم. بعد از این اتفاق هم، تمام خواهر و برادرهایم، چکاپ کامل شدند. این بیماری از سمت خانواده مادری در خانواده ما بود. خاله و دایی و مادرم با ایست قلبی فوت کردند اما در سن سی و شش سالگی، اصلا فکر نمی کردم که در این سن به همچین مشکلی بر بخورم.

این تجربه به کما رفتن، چه تاثیری در زندگی شخصی تان گذاشت؟

تاثیرات روانی بسیار خوبی روی من گذاشت. با این تجربه ایمان پیدا می کنی که اصلا هیچی نیستی و کوچکترین اتفاقی می تواند تو را از زندگی حذف کند. از آن به بعد، دعای همیشگی ام این بوده که این موضوع یاد من باشد تا بتوانم بهتر زندگی کنم، البته ناگفته نماند که بعدا پشیمان شدم (با لبخند تلخی) چون وقتی یادش می افتم کمی از نظر روحی اذیت می شوم. به محض این که کمی خسته یا عصبی باشم حالتی که در آن زمان داشتم را به یادم می آورم.

 برگردیم موقع به هوش آمدنتان؛ کی فهمیدید که چه فاجعه ای برایتان رخ داده است؟

به هوش که آمدم دیدم دستانم بسته است و ماسک و لوله های پزشکی به صورتم متصل است. کمی خودم را تکان دادم که یکی از دکتران با خوشحالی فریاد زد به هوش آمد! البته این موضوع بعد از دوازده، سیزده ساعت پیش آمد. من، چهل و هشت دقیقه علایم حیاتی را از دست داده بودم و بعد از دوازده ساعت به هوش آمدم. حتی تا سه، چهار هفته بعد، حالت طبیعی نداشتم. همسرم می گفت: فلانی را که دیدی؟ ملاقاتت آمده بود! می گفتم: نه، نیامد، تمام صحنه ها را به طور کامل به یاد نداشتم؛ همسرم اول ترسیده بود که شاید بخشی از مغزم تخریب شده باشد.
 
باقری: رضازاده را می‌زدند، چون سیاسی شده بود

 مثلاً بهداد سلیمی که ملاقاتتان آمد را به خاطر داشتید؟

(باخنده) کلا در حاشیه هستید! بله کاملا یادم است که ایشان به ملاقاتم آمدند و هم از او و هم از تک تک دوستانی که به یاد من بودند تشکر می کنم.

 بعدها، حاشیه هایی هم بابت بیمارستان راه انداختند و حرف و حدیث هایی مبنی بر این که بیماریتان خیلی هم جدی نبوده است. راستی شما شب قبل، مهمانی که نبودید؟

من همه کسانی که این شایعات را به راه انداختند به خدا واگذار می کنم. متاسفانه در کشور ما، اگر برای کسی مشکلی پیش آید، خصوصا افراد مشهور، بیشتر از این که به اصل موضوع بپردازند دنبال حواشی آن هستند. این مهمانی بودن که شما می گویید کوچکترین تهمتشان بود، انواع و اقسام حرف ها را به من زدند و ذره ای به این موضوع فکر نکردند که مرا در آن حال آزار ندهند.

 چقدر طول کشید که بهبود پیدا کنید؟

هنوز کامل خوب نشده ام و بعید می دانم که مثل سابق شوم. یادم است روز اولی که از بیمارستان مرخص شدم گفتم خدایا، حاضر هستم نه مشهور باشم، نه مدالی گرفته باشم و نه پولی داشتم اما فقط سلامتی داشته باشم. این را برای کسانی می گویم که قدر سلامتی خود را نمی دانند. آن روز جلوی در خانه که رسیدم باید پنج پله را بالا می رفتم، در پله دوم نفسم گرفت و تازه فهمیدم که چه بلایی سرم آمده و اوضاعم خیلی وخیم تر از این حرف هاست؛ البته الآن دو، سه ماهی هست که بهتر از قبل شده ام.

 ترسی را در این مدت همراه خود داشته اید؟

به جرات می گویم که کوروش باقری در تمام زندگی اش از هیچ چیزی نترسیده است ولی بعد از این اتفاق فهمیدم که از ارتفاع می‌ترسم و خب یک ترسی هم بابت قلبم با من همراه شده است.

کوروش باقری آن قدر از چیزی نمی ترسید که ما یک مدال المپیک را سر همین نترس بودن او از دست دادیم؛ یادتان هست که دستتان را عقرب زد؟

بله؛ مگر می شود یادم نباشد. هنوز هم جای گزیدگی روی دستم هست اما نمی خواهم راجع به آن اتفاق حرف بزنم. المپیک آتن این اتفاق برایم افتاد اما لطفا سوال بعدی! (با خنده)

 الآن ورزش کردن که برای سلامتی شما مشکلی ندارد؟

ورزش در حد نرمال مشکلی پیش نمی آورد البته این را با تجربه می گویم که ورزش حرفه ای جز ضرر هیچ کمکی به سلامتی نمی کند مخصوصا ورزش حرفه ای نوین. خواهشم این است که ورزشکاران ما بیشتر مراقب خود باشند.

 راستی اگر آن زمان که والیبال بازی می کردید ادامه‌اش می دادید، بهتر نبود؟

ماشالله الان والیبال خیلی خوب شده است، اما من هم دوره یک نسل قبل تر از این ها می شدم و فکر نمی کنم خیلی خوب می شد. الآن هم انتظارات از والیبالیست ها بیش از حد بالا رفته است. جالب این جا است که در کشور ما به شدت در یک زمینه موفق، امکان پیدایش مفسران فراهم می شود و هر کسی به هر چیزی که علاقه دارد آن را تحلیل می کند. در همین رشته خودمان می آیند می گویند آقا چرا برای فلانی این قدر وزنه انتخاب کردی، بعد که می پرسی چقدر وزنه برداری کار کردی، می گوید کار نکردم، اما زور خوبی دارم!

 در زمان ورزش حرفه‌ای از وزنه برداری خوب پول در آوردید؟

خدا را شکر اما اگر بخواهیم یک قیاس، بین سطح زندگی خودمان و ورزشکاران این دوره داشته باشیم باید بگوییم شرایط الآن خیلی بهتر است. قهرمان المپیک داشتیم و داریم که وضعیت زندگی اش اصلا قابل مقایسه با ورزشکاران امروز نیست و این هم یک موضوع طبیعی است و مرور زمان شرایط را برای ورزشکاران امروز بهتر کرده است.

 پول در نیاوردن را در زمان مربیگری جبران کردید؟

(می خندد) ببینید، سال 2007 زمان آقای افشار زاده که به عنوان کمک مربی انتخاب شدم، ماشینم حدود ده میلیون تومان بود. به هر حال تازه، دوران قهرمانی‌ام  به پایان رسیده بود، اما سال 2010 یک ماشین هشتاد میلیونی داشتم. مسلما دوره مربیگری شرایط بهتر بود!

و الآن که سال 2015 هستیم؟

(با خنده) الآن ماشین ندارم.

بالآخره شما عضو هیئت مدیره چند شرکت هم بودید.

بودم اما الآن دیگر نیستم و به عنوان کارمند در شرکت نفت زیر نظر آقای قنبرزاده مدیر عامل باشگاه نفت تهران مشغول به کار هستم./آ
 

/3004

دیدگاه شما در مورد : باقری: رضازاده را می‌زدند، چون سیاسی شده بود

باقری: رضازاده را می‌زدند، چون سیاسی شده بود

 

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین ها
RSS
خانه | آرشیو | پیوندها | جستجو | درباره ما | ارتباط با ما | تبلیغات | RSS