امروز چهار شنبه 17 آذر 1395
ساعت 15:56:35
خانه آرشیو پیوندها جستجو درباره ما ارتباط با ما تبلیغات RSS

صفحه نخست

هنری

گفتگو

فرهنگی

اقتصادی

حوادث

سیاسی

علمی

اجتماعی

ورزشی


آخرین اخبار
چاپ

کد خبر : 20901

تاریخ انتشار : 07/04/1394 - 07:51

ضیافت ماه خدا(7)/ سخنرانی استاد میرباقری در روز هفتم ماه مبارک رمضان:

گناه از ولایت اولیاء طاغوت و ائمه جور ناشی می شود

لقاء الله به این معناست که بنده در سیر در وادی توحید و معنویت و معرفت به یک جایی برسد که بین او و پروردگار وصالی باشد، البته این معیت نباید طوری معنا بشود که تشبیه خدای متعال به مخلوقات پیش بیاید. ایشان ادامه می دهند که دو وادی وجود دارد. یکی وادی ظلمات است. انسان اگر در آن وادی باشد، در یک حجاب ظلمانی است. وادی دیگر وادی نور است. انسان وقتی وارد وادی نور شد، دیگر وادی توحید است.

جویباران ـبه گزارش سرویس اندیشه دینی پایگاه 598، متن زیر سخنرانی جلسه هفتم استاد میرباقری است که در ایام ماه مبارک رمضان سال 92 در شهر شاهرود برگزار شده است. در این جلسه که به تاریخ 3 مردادماه برگزار شده است اشاره شده است که لقاء الله به این معناست که بنده در سیر در وادی توحید و معنویت و معرفت به یک جایی برسد که بین او و پروردگار وصالی باشد، البته این معیت نباید طوری معنا بشود که تشبیه خدای متعال به مخلوقات پیش بیاید. ایشان ادامه می دهند که دو وادی وجود دارد. یکی وادی ظلمات است. انسان اگر در آن وادی باشد، در یک حجاب ظلمانی است. وادی دیگر وادی نور است. انسان وقتی وارد وادی نور شد، دیگر وادی توحید است. امام و نبی اکرم آن حقیقتی است که درهای غیب با او باز می شود. کسی که وارد وادی نور شد از همین جا معرفت امیرالمؤمنین، پیامبر و معرفت الله شروع می شود. آخرین درجه ما این است که شیعه می شویم. شیعه یعنی؛ اشاعه وجودی حضرت در ما واقع می شود و ما ملحق می شویم. وقتی ملحق شدیم دو چیز اتفاق می افتد؛ ما شعاع وجودی آنها می شویم و وجود آنها هم در ما اشاعه پیدا می کند. امام و پیامبر شمس و قمر حقیقی هستند اگر کسی به نور آن ها رسید، درهای ملکوت به سویش باز می شود.

معنای لقاء الله

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم. آیه مورد بحث این بود که: «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»(کهف/110)، در این آیه نورانی به نکات فراوانی اشاره شده است؛ یک مورد این که انسان می تواند به مقام لقاء رب خودش برسد. حالا لقاء رب به هر معنایی باشد. اگر در روایات ما به لقاء ثواب و رحمت خدای متعال تفسیر شده به این معنا است که؛ در لقاء رحمت هم لقاء و ملاقاتی با پروردگار واقع می شود.

واضح است که خدای متعال جسم نیست و یکی از مسلمات اعتقادات توحیدی دوستان و شیعیان اهل بیت ترک تشبیه هست. ما نباید اعتقاداتمان را به گونه ای بچینیم که خدای متعال به مخلوقات تشبیه شود. اگر گفته شده است؛ خدای متعال «مَعَ‏ كُلِ‏ شَيْ‏ء»(1)، هست، در متن همه هستی حضور دارد، ما به لقاء پروردگارمان می رسیم، این معیت حضرت حق و لقاء و ملاقات نباید طوری معنا بشود که تشبیه خدای متعال به مخلوقات پیش بیاید. ولی نباید به گونه ای معنا شود که تعطیل بشود. لقاء الله به این معناست که بنده در سیر در وادی توحید و معنویت و معرفت به یک جایی برسد که بین او و پروردگار لقاء و وصالی باشد.«فَاسْلُكْ بِنَا سُبُلَ‏ الْوُصُولِ‏ إِلَيْك‏»(2)، خدایا ما را در راه هایی که ما را به وصال تو می رساند سیر بده. نباید این معانی تعطیل بشود چون اگر تعطیل شد، دیگر غایت قصوایی برای عبادت و معرفت و بندگی نیست. باید لقاء را طوری توضیح بدهیم که نه تشبیه بشود و نه تعطیل و در انسان شور، احساس، محبت و اشتیاقی به خدای خودش ایجاد کند و انسان بتواند جزء محبین بشود. گاهی به گونه ای این معانی تعریف می شوند که اصلا انس و اشتیاقی با خدای متعال در آن پیدا نمی شود. از آن طرف هم گاهی طوری معنا می شوند که تشبیه می شود.

موسای کلیم به خدای متعال عرضه می دارد«رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْک»(اعراف/143)، پروردگارا خودت را به من ارائه کن تا به سوی تو نظر کنم. آیا می شو نظر الی الله کرد یا نمی شود؟ در ادعیه هست که«وَ امْنُنْ بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ‏ عَلَي‏»(3)،انسان می تواند نظر به سوی پروردگار بکند. «أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْک»، گویا حضرت موسی نظر به سوی خدای متعال را تقاضا می کند. البته این نظر در روایات توضیح داده شده؛ مثلا فرمودند: موسای کلیم از زبان قومش با خدای متعال صحبت کرد. این درست است ولی فقط این نیست. واقعاً موسای کلیم مشتاق یک نظر به ساحت الهی بود. در روایات دارد که حضرت موسی چهل روز در کوه تور نخورد، نیاشامید، نخوابید و خسته نشد. در بحار است که همه این ها به خاطر وعده لقائی بودکه خدای متعال به او داده بود. این محبت و لقاء متصور است.

از امیرالمؤمنین(ع) پرسیدند: پروردگار خودت را دیدی؟ فرمود:«لم‏ اعبد ربّاً لم أره‏»(4)،من پروردگاری را که نبینم عبادتش نمی کنم. البته در جایی دیگر حضرت توضیح می دهند: «لا تراه العيون بمشاهدة العيان»(5)، ‏هیچ وقت دیده ها با این مشاهده ظاهری و حسی خدای متعال را نمی بینند«ولكن تراه العقول بحقائق الإيمان‏»، اما با آن حقایق ایمانی یک رویت قلبی اتفاق می افتد. اگر انسان به این مقامات نرسید اهل یقین نمی شود.

وادی ظلمت

دو وادی وجود دارد؛ یکی وادی ظلمات است. انسان تا در آن وادی است در حجاب ظلمانی است یعنی بین او و پروردگارش حجاب هست. آن دستگاه شیطان و اولیاء طاغوت است. انسان اگر در آن وادی باشد، ظلمات است و حجاب هم حجاب ظلمانی است. لذا گناه چه گناه قلبی باشد، چه ظاهری حجاب ظلمانی است. فحشای باطنی دوست داشتن اولیاء طاغوت است. فحشای باطنی بسیار بدتر از فحشای ظاهری است. قرآن می فرماید«حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِش»(اعراف/33)، پروردگار من فحشا را حرام کرده اما هیچ طیبی را حرام نکرده، «ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَن»، چه فحشای باطنی و چه فحشای ظاهری، هر دو را خدای متعال حرام کرده است.

فحشای ظاهری همین گناهان است؛ دروغ گفتن، غیبت کردن، تهمت به یک مومن زدن، نگاه حرام کردن، تر دامنی کردن. فحشای باطنی ولایت ائمه جور است. علت این که اینها حرام شدند این است که ما را به آن باطن ظلمانی وصل می کنند. گناه از ولایت اولیاء طاغوت و ائمه جور ناشی می شود و لذا ظلمانی است. این که نگاه حرام به منزله یک نقطه تاریکی در قلب انسان است، به خاطر این است که در هر گناهی یک رابطه ای بین انسان و اولیاء طاغوت برقرار می شود. آن ظلمت در قلب می آید و ممکن است تکرار شود تا قلب ظلمانی شود. فحشای حقیقی ولایت آنهاست. هیچ فحشایی از آن بدتر نیست. در ظاهر هم منظم و درست راه می رود. مصداق الآن آن هم کسانی است که دستگاه کفر و اولیاء طاغوت را دوست دارند و مردم را به آنها دعوت می کنند. خیلی از آن ها هم اهل قیافه های ظاهر الصلاح هستند ولی به آن جا دعوت می کنند. این افراد در صحبت هایشان فقط از دستگاه اسلامی و نظام اسلامی اشکال می کنند. همه نقدها و اشکالات را این جا می بیند. هیچ گاه به غرب نقدی نمی زنند. شاید در ظاهر نماز شب هم بخوانند، اما این فحشا بدتر از آن است. محبت دستگاه کفر فحشای باطنی است اما عمیق تر از آن محبت ائمه و اولیاء تاریخی نار است. فرمود: چنین کسی در آتش جهنم است.

انسان تا اهل فحشا و محبت دستگاه باطل است، این برایش یک حجاب ظلمانی در وادی نور است. یک گناه که می کند حجاب ظلمانی بین او و خدای متعال پیدا می شود. وقتی اهل ولایت اهل بیت شد، وارد وادی نور می شود که در آیه نور توضیح داده شده اگر انسان ورود به ساحت مقدس ولایت نبی اکرم و اهلش پیدا کرد آنجا وادی نور است. آنجا دیگر ظلماتی وجود ندارد. البته ممکن است کسی قلبش در وادی نور باشد اما عملش در وادی ظلمات. این برایش حجاب می شود و نمی گذارد به لقاء پروردگارش برسد. حتی ممکن است قلبش در وادی ولایت باشد اما فکرش در وادی ظلمات باشد. گاهی هم شخص همه دامنه خودش را جمع کرده و وارد محیط ولایت شده، یعنی تسلیم محض امیرالمؤمنین است. چنین شخصی تماما در وادی نور است. از آن طرف هم ممکن است انسان هایی باشند که قلبشان در وادی ظلمات است اما یک صفت خوب هم دارند که این را از وادی نور گرفتند. خدای متعال هم به همان اندازه به آنها مزد می دهد.

وادی توحید و نور

وادی دیگر وادی نور است. انسان وقتی وارد وادی نور شد، دیگر وادی توحید است. وقتی به وادی توحید رسید، دیگر حجاب ظلمانی نیست. مقاماتی در ولایت نبی اکرم است که باید طی بشود.«الْإِمَامُ‏ كَالشَّمْسِ‏ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَم‏»(6)، امام مثل خورشیدی است که طلوع کرده و با نور خودش همه عالم را روشن می کند.«وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار»، امام در افق عالم خلقت است و هیچ چشم و دستی نمی تواند اورا آشکار کند. نه دست ما به خورشید می رسد و نه چشم ما می تواند خورشید را شکار بکند. ما نورش را می بینیم. گاهی انسان در سایه نشسته و نورش را زیر سایه می بیند اما گاهی وسط آفتاب می آید. اگر کسی اهل سیر در وادی ولایت شد و قدم به قدم در شعاع نور حرکت کرد و در ولایت امیرالمؤمنین فانی شد، به سرچشمه خورشید می رسد. این همان حق الیقین، عین الیقین و معرفت الله در مرتبه نهاییش است. دیگر از این بالاتر خبری برای ما نیست. آن چه بین امیرالمؤمنین و خدای متعال می گذرد، ما نمی دانیم.«لنا مع‏ اللَّه‏ حالات»(7)،‏که هیچ ملک مقربی آنجا نیست.

نبی اکرم(ص) وقتی به معراج رفتند و انبیاء وحتی ابراهیم خلیل را در آسمان پنجم پشت سر گذاشتند، وقتی به آسمان هفتم رسیدند، جبرئیل جا ماند. گفتند: جبرئیل چرا من را تنها گذاشتی؟ گفت: هیچ بشر، ملک و پیغمبری تا به حال به آن جا نرفته، اولین نفر خود شما هستید«لَوْ دَنَوْتُ‏ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْت‏»(8)، اگر یک سر انگشت جلوتر بیایم همه هستیم می سوزد. «فَأَرَاهُ اللَّهُ مِنْ‏ نُورِ عَظَمَتِهِ‏ مَا أَحَب»(9)،‏هرچه از نور عظمت خودش دوست داشت به رسولش ارائه کرده. ما نمی فهمیم بین امیرالمؤمنین(ع) و رسول خاتم(ص) با خدا چه می گذرد. ولی هرچه که هست آن افق مال خودشان است.

پیامبر(ص) و امامان عامل گشایش درهای غیب به سوی انسان

سیر ما این است که در وادی ولایت، توحید، اخلاص و لقاء الله که واسطه اش رسول گرامی اسلام است وارد شویم. نبی آن کسی است که از عالم غیب خبر می آورد درهای غیب به وسیله او به سوی عالم ما باز می شود. غیب در بعضی از روایات ما به امام زمان علیه السلام تفسیر شده است. در آیه «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقين»(بقره/2)، اولین صفت متقین این است که«الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب»(بقره/3)، آنهایی که به غیب ایمان دارند، قرآن هدایتشان می کند. غیب به معاد تفسیر شده است. در یک روایت نورانی حضرت گفتند: الغیب وجود مقدس امام زمان(ع) هست. وقتی سوال شد، حضرت آیه «وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّه»(یونس/20)، را شاهد آوردند.

کفار قرآن را کوچک می شمردند و آیه الهی نمی دانستند. می گفتند انبیاء وقتی می آمدند، دلایلی از عالم غیب می آوردند. خدای متعال به موسای کلیم می فرماید: عصایت را بیانداز تا اژدها شود. یک حقیقت غیبی در این هست مگرنه عصا که اژدها نمی شود یا خداوند می فرماید:«اسْلُكْ يَدَكَ في‏ جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءفَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ»(نمل/12)، این می شود برهان. آیات غیبی می آید و راه انبیاء را باز می کند. قلوب را متوجه و خاشع می کند. به حضرت می گفتند «وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّه»، اگر این پیغمبر است چرا آیه ای از پروردگارش بر او نازل نشده است؟ به موسای کلیم عصا و ید و بیضاء دادند و به عیسای مسیح نفس رحمانی دادند. قرآن را تحقیر می کردند. قرآن جواب می دهد: «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ»، غیب در اختیار خدا است، در اختیار من نیست که آیه بیاورم. آیه ای که خدا برای من گذاشته است با همه آیه ها فرق می کند. به موسای کلیم عصا دادند، به من آیه دیگری دادند.«فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ»، خدا آیه ای برای من گذاشته است، منتظر بمانید وقتی آمد به همه شما می گویم. فرمود: این آیه امام زمان است. آن آیه غیبی الهی است که خدا از عالم غیب می آورد و درهای غیب باز می شود، آن وقت همه بساط شیطان جمع می شود. اگر خدا یک عصا به موسای کلیم داده بود که کاخ فرعون را می بلعید، آیه ای به من داده که همه دستگاه باطل را محو می کند.

امام و نبی اکرم آن حقیقتی است که درهای غیب با او باز می شود. نبی یعنی کسی که از عالم غیب خبر می آورد اگر او نباشد خبری از عالم غیب نیست. تمام سوره عم یتسائلون توضیح این خبر است«عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظيمِ»(نبأ/1و2) آن خبر از عالم غیب که درهای توحید با آن باز می شود، همه اخبار غیبی در آن خلاصه می شود و هر کسی سالک در غیب است با او سالک می شود امیرالمؤمنین است. فرمود:«هِيَ‏ أَكْبَرُ مِنِّي‏ وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي‏»(10)، همه قیامت شعاعی از امیرالمؤمنین است. نبأ یعنی سراسر غیب در وجود امیرالمؤمنین است. این نبأ را نبی اکرم با خودشان آوردند و این است که این سوره تا این اندازه مهم است. همه درهای غیب عالم غیب الهی با نبی باز می شود. همه غیب در او خلاصه می شود. ایشان اسم اعظم اعظم اعظم الهی است. در دعاها هست که«بِاسْمِكَ‏ الْأَعْظَمِ‏ الْأَعْظَمِ‏ الْأَعْظَم‏»(11)، همه عالم آیات است ولی این آیات می رسد به اسم اعظم، اسم اعظم به اسم اعظم بالاتر می رسد و در نهایت به اسم اعظم اعظم اعظم می رسد که همه اسماء ا لهی در او خلاصه می شود و همه غیب عالم در او خلاصه می شود. آن غیب همه عالم را تحت پوشش قرار داده و با او باید به مقصد برسیم.

معرفت امام و پیامبر(ص) همان معرفت الله

اگر ما وارد وادی ولایت شویم؛ حجب نور، مراتب سیر در وادی ولایت نبی اکرم است. حضرت ما را در مراتب وجودی و در عوالم خودشان سیر می دهند تا به آن مقامی که بدون حجاب نورانیت نبی اکرم و امیرالمؤمنین(ع) درک بشود برسیم. این همان مقام توحید و لقاء الله است. امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:«لَا يَسْتَكْمِلُ‏ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّة»(12)، مؤمن به کمال ایمان نمی رسد تا من را در کنه نورانیتم بشناسد. کسی که وارد وادی نور شد از همین جا معرفت امیرالمؤمنین و معرفت الله شروع می شود. اگر سیر در وادی معرفت و ایمان رشد کرد و انوار ولایتی که به قلب انسان می رسد کامل شد، کم کم حجاب های نورانی کنار می رود و انسان می شود«مَعْدِنِ‏ الْعَظَمَة»(13). به آن سرچشمه نور که می رسد. به آنجا که رسید رویت الله به اندازه ما حاصل شده است. لذا حضرت فرمود:«إن معرفتي بالنورانية معرفة اللّه، و معرفة اللّه‏ معرفتي»(14)،‏ انسان از وادی ظلمات که خارج شد، «في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ»(نور/36)، وارد وادی نور شده است. کسی که در آن خانه رفت «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ»(نور/37)، همه کارهایش عبادت می شود، ولی این ابتدای راه معرفت الله است. درجات معرفت الله درجات معرفت امام است «مَنْ‏ عَرَفَهُمْ‏ فَقَدْ عَرَفَ‏ اللَّه»(15)،‏ کسی که گمان می کند، می رویم خدا را می شناسیم؛ باید بداند که یک موج شیطان غرق انسان را غرق می کند. معرفت الله برای امیرالمؤمنین است«بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ‏ اللَّه‏»(16)، آنها عارف بالله و عابد بالله هستند. ما به اندازه ای که در مراحل و عوالم وجودی آنها سیر کنیم، انوار ولایت آنهابه قلب ما برسد و به مقامات آنها برسیم موحد می شویم.

آخرین درجه ما این است که شیعه می شویم. شیعه یعنی؛ اشاعه وجودی حضرت در ما واقع می شود و ما ملحق و اهل البیت می شویم. وقتی ملحق شدیم دو چیز اتفاق می افتد؛ ما شعاع وجودی آنها می شویم و وجود آنها هم در ما اشاعه پیدا می کند. یعنی؛ وجود امیرالمؤمنین(ع) در ابراهیم خلیل بسط پیدا می کند، آن وقت می شود«وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لَإِبْراهيمَ»(صافات/83).

پیامبر(ص) و امام شمس و قمر حقیقی

خدای متعال داستان ابراهیم خلیل را در قرآن نقل می کند که چگونه به یقین رسید. می فرماید: «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(انعام/75)، ما ملکوت عالم را به ابراهیم خلیل ارائه کردیم تا به مقام یقین رسید. بعد سیر حضرت ابراهیم را نشان می دهد «فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ»(انعام/76)، وقتی شب شد و ظلمت همه جا را گرفت، ستاره ای از دور بیرون آمد، فرمود:«هذا رَبِّي»، انسان که در ظلمات گیر کرد، نور می خواهد، «فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ»، درمورد ماه و خورشید هم به همین ترتیب گذشت. یک معنای این داستان این است که حضرت ابراهیم با کفار سخن می گفت و به آن ها یاد می داد که ماه و خورشید و ستاره شما را از ظلمات نجات نمی دهند، اینها خودشان هم غروب می کنند پس چگونه می توانند شما را نجات بدهند و به وادی نور برسانند.

از نظر بنده معنای دیگر این است که؛ حضرت می خواست بگوید یک ستاره، خورشید و قمر دیگری که هیچ غروبی ندارد وجود داردکه باید به آن برسید. اگر به آنجا رسیدید هدایت می شوید.«وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها»(شمس/1-3)، فرمود: .«وَ الشَّمْسِ» وجود مقدس نبی خاتم است. همه آنچه ما در این عالم می بینیم مثل و نمونه است. خورشید یک مثل است انسان حرارت و نورش را می بیند و با آن به خورشیدی که غروب ندارد و پرتو او دینش است می رسد. فرمود:«الْقَمَرِ إِذا تَلاها» امیرالمؤمنین است، «النَّهارِ إِذا جَلاَّها»، وجود مقدس امام زمان اند که آن شمس را تجلی می دهند. نور نبی اکرم در امام زمان تجلی می کند و عالم را روشن می کند آن وقت نهار می شود. لذا دوره ظهور حضرت دوره وَ النَّهارِ و صبح عالم است. کسی که می خواهد به معرفت الله و رؤیت الله برسد باید این خورشید را پیدا کند. اگر خورشید نباشد ما چیزی را نمی بینیم، اول نور خورشید را می بینیم بعد اورا می بینیم. اگر کسی می خواهد به رویت الهی برسد، خدا خورشیدی گذاشته است. خدای متعال می فرماید: «وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(نحل/16)، ما علائمی در عالم گذاشته ایم که راه را گم نکنید و با نجم هدایت می شوند. ظاهر نجم همین ستاره است. فرمود: علامات ما و نجم وجود مقدس رسول الله(ص) است. این نجم شما را به خدای متعال هدایت می کند و با آن به معرفت الله، لقاء الله و رویت الرب می رسید.

کسی که به آن ستاره رسید ملک عالم را می تواند ببیند. اگر کسی به نور امام رسید درهای ملکوت به رویش باز می شود. این که در عصر ظهور همه اهل مشاهده ملکوت می شوند؛ سنگ و گیاهان با مؤمن حرف می زنند به همین دلیل است. وقتی آن نور طلوع کرد«وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها»(شمس/3و4)، «وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»(لیل/2)، وقتی آن غشا و حجاب دولت باطل از ولایت امیرالمؤمنین برداشته شد و آن شب تاریک به سر آمد و خورشید نور امیرالمؤمنین را تجلی داد، آن وقت همه ملکوت عالم را می بینند. این همان معرفت است. تازه آن موقع سیر در وادی توحید شروع می شود. به همین دلیل است که جناب سلمان از عالم زر کفن پاره می کند و به عالم دنیا می آید، اصحاب کهف می آیند و حضرت عیسی از آسمان چهارم می آید. این جاست که بندگی مزه پیدا می کند و همانی می شود که صدر اسلام باید می شد اما نگذاشتند.

اگر می خواهیم به لقاء الله برسیم، با پیغمبر امکان پذیر است. ای پیغمبر به تو وحی شده، اگر وحی تو نبود همه منقطع بودند، روحی به تو ایحاء کردیم (در مورد این روح فرمود: «كَلِمَةُ اللَّهِ‏ وَ رُوحُه‏»(17)) که مردم با آن می توانند به لقاء الله برسند. روایت علی بن ابراهیم آیه ی«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» را این گونه توضیح می دهد: عمل صالح معرفت الائمه و ولایت آن ها است و «لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا» یعنی؛«لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدٍ غَيْرَهُم»‏(18).

سیر در درجات ولایت تا مقام اخلاص در معرفت نبی اکرم و اهل بیتش همان مقام محبت خدای متعال است«وَ مَنْ أَحَبَّكُمْ‏ فَقَدْ أَحَبَ‏ اللَّه‏وَ مَنْ عَرَفَهُمْ‏ فَقَدْ عَرَفَ‏ اللَّه‏». انسان هرچه سیر کند سیرش با امام است. اگر کسی گمان کند امام را پشت سر می گذارد و به جایی می رسد که دیگر امیرالمؤمنین نیست، بی امیرالمومنین لقاء می کنم چنین شخصی کف پای سلمان را هم تا کنون ندیده است. هرچه در عوالم سیر کنید این خورشید، ستاره و قمر هست. اگر کسی به نور امام و نبی اکرم(ص) رسید، وارد وادی توحید شده و باید به اخلاص در توحید بکوشد. هرچه خالص تر بشود حجابی کنار می رود و منزلت بالاتری از ایمان و انوار توحید و یقین به قلبش وارد می شود. از عالم الهی و مقام نبی اکرم و اهل بیت بر قلبش نازل می شود و بالا می رود. درجات ما به اندازه درجات ولایتمان است. انوار قرآن و باطن قرآن که با باطن ولایت در هم آمیخته است «لَنْ‏ يَفْتَرِقَا»(19)، به قلبش وارد می شود. سیر ما در درجات توحید به اندازه سیر در آیات قرآن است. حقایق قرآن مکشوف می شود که همان علم امیرالمؤمنین است.«في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنکبوت/49)، «من عنده علم الکتاب»(رعد/43)، حقایق آن علم، ایمان و کتاب بر قلبش نازل می شود. سیر در درجات ولایت سیر در درجات توحید است. انسان به جایی می رسد که می تواند در مرآت امیرالمؤمنین خدا را ببیند؛ این همان توحید است و کار سلمان است. این همانی است که اصحاب عاشورا به آن می رسند و روز عاشورا تیزی شمشیر را درک نمی کنند. این است که اولیاء خدا به آن می رسند و عالم برزخ را درک نمی کنند؛ می رود دانه های تسبیح را جمع کند قیامت می شود.

«مست می هوشیار گردد نیمه شب»، انسانی که مست دنیا است سکرات موت بیدارش می کند. در باب قوم لوط می فرماید: اینها مست دنیا بودند، همین که سکرات موت و عذاب خدا می آید این مستی از بین می رود. کسی که دل داده امیرالمؤمنین(ع) که ساقی کوثر است و حقایق توحید را به قلب اولیائش القا می کند باشد، روز محشر امیرالمؤمنین یک جام از توحید به او می دهند، همین که می خواهد بخورد محشر می شود. طوری غرق در محبت امیرالمؤمنین(ع) است و انوار معرفت بر او می تابد تا می خواهد دهانش را پاک کند، وارد بهشت می شود. تعبیر قرآن است«سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»(انسان/21)، ساقی این شراب طهور امیرالمؤمنین(ع) است. در روایت است که اهل محشر در حال حساب پس دادن هستند، از سوی دیگر عزاداران امام حسین(ع) در مجلس کرامات امام حسین(ع) مشغول به ایشان هستند تا هنگامی که محشر جمع می شود و حضرت می خواهند به بهشت بروند آن موقع ناوه های بهشتی می آید و با مرکب های نورانی آنان را به بهشت می برند.

همه حقیقت توحید در دست نبی اکرم(ص)، در حوض کوثر است و در تسنیم است (تسنیم مربوط به امیرالمؤمنین(ع) است). به محض ورود به بهشت وارد این حوض می شوند. وقتی بیرون می آیند، صفات رذیله یشان شسته می شود. اگر کسی گمان کند ما ریاضت می کشیم و موحد می کشیم اشتباه می کند. ابلیس چهار هزار سال دو رکعت نماز خواند. اگر از محبت امیرالمؤمنین چیزی دارید این قیمتی است. لذا اگر نمازمان بوی امیرالمؤمنین(ع) داد مهر قبولی روی آن می زنند «ان‏ قبلت‏ قبل‏ ما سواها»(20)، اگر بوی امیرالمومنین ندهد می گویند قبول نیست. بنابر این حضرت شمس و نجم و قمر هستند. ما باید با او به خدا برسیم. لقاء یعنی همین. اگر کسی در نورانیت این خورشید سیر کرد تا جایی که توانست ذوب در خورشید بشود و به حقیقت خورشید برسد، متناسب با درجاتش حضرت ابراهیم خلیل، سلمان و مقداد می شود.

پی نوشت ها:
(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏95، ص: 289
(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏91، ص: 147
(3)مناجات خمسه عشر
(4) شرح أصول الكافي (صدرا)، ج‏1، ص: 331
(5) مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 301
(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200
(7) مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى، ج‏2، ص: 146
(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏18، ص: 382
(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 98
(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 207
(11) دعای بیست و هفتم ماه رجب
(12) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 1
(13)دعای ماه شعبان
(14) مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 255
(15) زیارت جامعه کبیره
(16) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 145
(17) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 228
(18) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 377
(19) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏22، ص: 477
(20) شرح الكافي-الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني)، ج‏12، ص: 417

/3004

دیدگاه شما در مورد : گناه از ولایت اولیاء طاغوت و ائمه جور ناشی می شود

 گناه از ولایت اولیاء طاغوت و ائمه جور ناشی می شود

 

  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین ها
RSS
خانه | آرشیو | پیوندها | جستجو | درباره ما | ارتباط با ما | تبلیغات | RSS